سبد خرید

0 محصول - جمع : ﷼ 0
سبد خرید شما خالیست!
محصول بروزرسانی

دسته بندی ها

Previous Next

معرفی کتاب هنر بیخیالی

یکی از کتاب‌هایی که اخیراً مطالعه کرده‌ام و به نظرم خواندن آن برای هر کسی می‌تواند مفید و آموزنده باشد، کتاب « هنر بیخیالی » نوشته مارک منسون، نویسنده، وبلاگ نویس و کارآفرین آمریکایی هست.

این کتاب مارک منسون، پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز هم شده است. (منبع)

نکته اصلی و اساسی مطرح‌شده در این کتاب، هنر اهمیت ندادن و بی‌خیال بودن نسبت به مسائل و موضوعاتی هست که تأثیر مهمی در زندگی ما ندارند و برای داشتن زندگی خوب باید توجهی به آن‌ها نکنیم.

او در این کتاب ایده‌های جذاب و مفید خود را با روشی خاص مطرح کرده است که باعث می‌شود خواننده بعد از شروع به خواندن این کتاب، نتواند آن را زمین بگذارد.

همه فصل‌های این کتاب از جذابیت زیادی برخوردار هستند و نکات آموزنده و کاربردی زیادی در دل خود دارند.

در حین مطالعه، جملاتی را از کتاب انتخاب کرده‌ام که در ادامه برایتان نقل خواهم کرد.

اینکه شما حاضرید برای چه چیزی بجنگید، تعیین می‌کند که شما چه کسی خواهید بود.

مشکلات ما، شادی‌های ما را می‌آفرینند و در کنارش، مشکلات کمی بهتر و کمی ارتقایافته‌تر نیز ایجاد می‌کنند.

من در زندگی‌ام به افراد و موضوعات زیادی اهمیت می‌دهم. همچنین افراد و موضوعات زیادی هم هستند که به آن‌ها اهمیت نمی‌دهم. آن چیزهایی که به آن‌ها اهمیت نمی‌دهم به وجود آورنده تفاوت‌های من با دیگران در زندگی‌ام هستند.

تمرکز بر چیزهای مثبت تنها این کارکرد را دارد که بارها به ما یادآوری می‌کند که ما چگونه نیستیم، چه کمبودهایی داریم و چه چیزهایی می‌بایست بودیم که نتوانسته‌ایم باشیم.

کلید زندگی خوب، این نیست که به چیزهای بیشتر و بیشتری اهمیت دهید؛ بلکه باید به چیزهای کمتری اهمیت بدهید و تنها چیزهایی را مدنظر قرار دهید که حقیقی، فوری و مهم هستند.

شکست‌های کسب و کار، منجر به درک بهتری از امور می‌شود که برای موفقیت لازم هستند. صادق بودن در مورد ضعف‌ها باعث می‌شود که شما اعتمادبه‌نفس پیدا کنید.

افراد بی‌تفاوت، از دنیا و نتایج تصمیم‌های خود می‌ترسند، برای همین است که هیچ تصمیم معناداری نمی‌گیرند.

هدف فرار از مشکلات نیست. هدف پیدا کردن مشکلاتی است که از کار کردن روی آن‌ها لذت ببریم.

چه متوجه باشید چه نباشید، شما همیشه در حال اهمیت دادن به چیزی هستید. پختگی، زمانی رخ می‌دهد که فرد می‌آموزد تنها به چیزهایی اهمیت دهد که ارزشمند هستند.

خوشبختی یک معادله حل‌شدنی نیست. نارضایتی و ناراحتی، در ذات طبیعت انسان است و لوازم رسیدن به خوشبختی همیشگی است.

دردهای روحی، مانند دردهای جسمی نشان می‌دهند که تعادل چیزی به‌هم‌ریخته یا محدودیتی زیر پا گذاشته شده است.

معیار حقیقی برای ارزش فردی، این نیست که فرد چه احساسی نسبت به تجربه‌های مثبت خود دارد؛ بلکه این است که او در برابر تجربه‌های منفی خود چه حسی دارد.

غالباً فهمیدن این موضوع که مشکلات شما در شدت و دردناک بودن، بر مشکلات دیگران برتری ندارند، اولین و مهم‌ترین گام در راستای برطرف کرد آنهاست.

به لحاظ آماری، احتمال اینکه کسی در همه عرصه‌های زندگی یا حتی در بسیاری از حوزه‌های آن، استثنایی باشد، وجود ندارد.

کسانی که در کاری به درجات بالا می‌رسند، به این علت رشد می‌کنند که می‌فهمند هم‌اکنون عالی نیستند. آن‌ها متوسط و معمولی هستند و می‌توانند بسیار بهتر از این باشند.

ارزش‌های ما، معیارهای ما را برای ارزیابی خودمان و دیگران تعیین می‌کنند.

احساسات منفی، برای سلامت احساسی ما لازم هستند. انکار این منفی بودن، در واقع بازتولید مشکلات بیشتر است، نه حل مشکل.

ما همیشه مسئول تجربه‌های خود هستیم، غیر از این ممکن نیست.

تغییر به‌سادگی انتخاب چیزهای دیگری برای اهمیت دادن است. واقعاً همین‌قدر ساده است. فقط آسان نیست. این کار ساده اما واقعاً دشوار است.

بیشتر باورهای ما اشتباه هستند؛ یا اگر بخواهیم دقیق بگوییم، همه باورهای ما اشتباه هستند (فقط بعضی کمتر از بقیه اشتباه هستند) ذهن انسان توده‌ای از بی‌دقتی‌هاست.

زیر سؤال بردن خودمان و تردید در مورد افکار و باورهایمان، یکی از سخت‌ترین مهارت‌هاست؛ اما امکان‌پذیر است.

ما تنها وقتی می‌توانیم در کاری موفق شویم که حاضر باشیم که در آن کار شکست بخوریم. اگر حاضر به شکست خوردن نباشیم، حاضر به موفق شدن هم نیستیم.

اگر معیار شما، تنها انجام داد کاری باشد، حتی شکست نیز شما را به پیش می‌راند.

نشانه یک رابطه ناسالم، این است که دو نفر تلاش می‌کنند مشکلات نفر دیگر را برطرف کنند تا احساس بهتری نسبت به خود داشته باشند. درحالی‌که یک رابطه سالم، زمانی است که دو نفر مشکلات خود را حل می‌کنند تا نسبت به هم احساس بهتری داشته باشند.

شادی تنها از یک چیزی نشات می‌گیرد. اهمیت دادن به چیزی فراتر از خویشتن و باور به اینکه شما جزئی مفید در یک کلیت بزرگ‌تر هستید و زندگی شما، تنها اثر جانبی یک تولید غیرقابل فهم بزرگ است.

توصیه من به کسانی که این کتاب را تابه‌حال تهیه و مطالعه نکرده‌اند این است که فرصت مطالعه آن را از دست ندهند.


چاپ   ایمیل